پنجشنبه, ۰۳ اسفند ۱۳۹۶

جایگاه و ضرورت انتقاد در جامعه / راضیه منصوری

جایگاه و ضرورت انتقاد در جامعه / راضیه منصوری

جایگاه و ضرورت انتقاد در جامعه / راضیه منصوری

 راضیه منصوری

کرمانشاه دیلی:   نیاز به فضایی برای آزاداندیشی دغدغه رایجی ست میان عدالت طلبان و آزادی خواهان در هر مکان و زمان و زبانی…
آزادی اندیشه مستلزم آزادی بیان برای تبادل افکار و توسعه گفتمان است. در جوامع دموکراتیک تضارب آراء گوهر گرانبهایی ست که با انحصارگرایی تقابلی ستودنی دارد چرا که اگر روح انتقادی سرکوب گردد و زبان پرسشگری کوتاه و قامت اندیشه خمیده شود بی شک محصول آن نظامی تمامیت خواه و توتالیتر است که دموکراسی در زیر ضربات سهمگین آن فرصت پیدایش و رویش نخواهد داشت. در طول تاریخ هر جا تحول مثبتی در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بوجود آمده است نقش متفکرین انسان دوست و منتقدین بشر دوست را نمی توان انکار کرد که چگونه برای بسط آموزش و ایجاد قوانین نوین و الگوهای ساختارشکنانه تبعات سنگینی را متحمل گشته اند اما با وجود آن پژواک صدای مردمان خاموش بوده اند زیرا بخوبی دریافته اند پیشرفت جوامع در گفتمان است که نشو و نمو می یابد و چندآوایی ضرورتی اجتناب ناپذیر در زندگی اجتماعی است که با وجود آن آوای اقتدارگرایانه رنگ می بازد و صدای تحول خواهانه رنگ می یابد.
ما برای زدودن فرهنگ استبداد و ظهور فرهنگ مردم سالاری به عقاید متفاوت و برای حذف اطاعت محض و حفظ مشارکت در تصمیم گیری به تحمل آراء مخالف نیاز داریم تا بتوان با همدلی در این مسیر طولانی گام های رو به جلو را  برداریم و اصلاح گری مجال بروز یابد…
باید نقش تاثیرگذار انتقاد را مورد توجه قرار داد که میتوان آن را محرکی برای رشد شحصیت فردی و اجتماعی و برانگیزنده بالندگی و پویایی دانست و این امر مستلزم آنست که بتوان هر جایگاه و جریانی را با رویکردی انتقادی نگریست و با نقد روشنگرانه حجم تصمیمات کم عمق و سیر صعودی آسیب های ناشی از خلاء انتقاد را کاهش داد. از آنجایی که هرچه میزان انتقاد مصلحانه در جامعه افزایش یابد میزان آگاهی و شفافیت نیز رو به فزونی می نهد میتوان به پرورش نسلی خردگرا امیدوار بود که بقول پوپر :
کسانی هستند که علاوه بر اینکه مایل به یادگیری از دیگرانند برای نقد عقاید خود نیز اجازه رضایتمندانه ای به دیگران می دهند و گمان نمی برند که مالک حقیقت هستند و فکر می کنند برای نزدیک شدن به حقیقت این انتقاد است که می تواند به آنها کمک کند تا بلوغ لازم را برای دانستن جهات مختلف یک عقیده و داوری درست نسبت به آن را بدست آورند. رویکرد یک انسان خردگرا این است که احتمال بر حق بودن منتقد را می دهد و برایش مهمترین مساله این است که در گفتگو به حقیقت بیشتری از عقیده ای دست یابد تا اینکه باین اهمیت دهد که کدام شخص برحق است.
نقدی که معطوف به بهبود امور باشد و آثار مثبت خلق کند دارای الزاماتی است که بی توجهی به آنها نه تنها موجبات رشد جامعه را مختل می کند بلکه بخاطر سهل انگاری و عدم مهارت لازم و یا کسب مطامع شخصی و حزبی و باندی تصویر نادرستی از نقادی ارائه می دهد و آن را به مجالی برای تخطئه و تخریب بدل می کند که باعث پیدایش هراس نسبت به این امر ارزشمند و ایجاد تشتت در جامعه و دلزدگی از نقد می شود و چه بسا دلیل کافی برای اعمال محدودیت بیانی را فراهم آورد و اینگونه کسانی که می خواهند در مقام اصلاح برآیند جامعه را به قهقرا می برند…
قلمرو نقد در تمامی عرصه هاست لذا می بایست اصولی را به عنوان آداب اخلاقی و مهارتی مورد احترام قرار داد و بر اساس آن باید و نبایدها، در یک فضای مسالمت آمیز در موضوعات محل اختلاف به تبادل نظر پرداخت.
منتقد بودن زمانی منزلت محسوب می شود که شیوه بیان بر مبنای ادب و احترام باشد و مصالح عمومی و مردمی بر منفعت های شخصی و محفلی ارجحیت داشته باشد، در این صورت است که رعایت انصاف سرلوحه تمام داوری ها قرار می گیرد و هیچ گاه با نگاه انتقادی مغرضانه نمی توان کسب هویت و موجودیت کرد.
شخص منتقد باید درباره موضوع طرح شده از تخصص و دانش لازم برخوردار باشد تا با نظرات مستدل و کارشناسانه معایب را کشف و پیشنهادات را جهت اصلاح ارائه دهد و قضاوت او بر اساس استدلال های صریح باشد تا او را از نتیجه گیری شتابزده مصون نگه دارد.
در نقد منفی نمی توان کسانی را به صرف اینکه از قدرت خاصی برخوردار هستند از نظر دور نگه داشت و تمام مشکلات را به کسانی نسبت داد که قابل نقد هستند زیرا نقد باید در حیطه وظایف و اختیارات خود شخص باشد نه توقعات و انتظارات از یک مجموعه طویل و عریض.
در بیان معضلات قدمت و تاریخ شکل گیری آنها مدنظر باشد و از یک مسول در مدت کوتاه انتظار رفع یکباره مشکلات عمیق را نداشت.
تمرکز منتقد باید بر عملکرد و برنامه ها باشد نه اینکه بر خود شخص بطور مستمر متمرکز شود.  

می دانیم انسان مجموعه ای از نقاط قوت و ضعف است و مطلق اندیشی و نگاه صرف عیب جویانه بذر امید را در جامعه دچار آفت می کند و به دور اخلاق است که بطور مداوم ضعف ها برجسته شوند و قوت ها مسکوت بمانند.
درشت نمایی و شدت بخشیدن به مسائل حاشیه ای منفی و بی اهمیت جلوه دادن بخش های مثبت منعکس کننده واقعیت نیست.
منتقد باید در کنترل نمودن هیجانات و عواطف در بیان دیدگاه ها و تکیه بر مطالب علمی و معقول موفق عمل کند و نیز در اموراتی که خود در اعمال آن جهد و کوشش می کند به نقد بنشیند و خود نیز از سعه صدر برای نقد شدن برخوردار باشد چرا که به فرموده علی(ع) :  کسی که خودش را اصلاح نکرده است چگونه می خواهد دیگری را اصلاح کند؟
امیدوارم همه ما شیوه های صحیح نقد را آنچنان که شایسته است بیاموزیم و به کار بریم.  
“برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم…”

نوشته شده توسط admin در جمعه, 03 شهریور 1396 ساعت 10:08 ق.ظ

5 نظر

  1. دست شما درد نکند عالی مثل همیشه . اما دقت کنیم که نقد و انتقاد دو مقوله جدا و لی چسبیده بهمند. دوقلوهایی هستند که گاهی بزرگان هم آن را یکی میدانند.

    1. سلام و درود بر شما دکتر
      متشکر از لطفتان
      تذکرتان بجا بود و از شما درخواست می کنم در صورت امکان لطفا درباره تفاوت نقد و انتقاد برای اینجانب بعنوان شاگردی نیازمند یادگیری توضیحاتی بفرمایید
      ممنون از شما

  2. احسنت بر شما خانم منصوری
    علیرغم توصیه های فراوان به پذیرش انتقاد از سوی مسئولان و همچنین نقد مشفقانه از سوی منتقدین ، متاسفانه بازهم در فضای سیاسی و فرهنگی ما هنوز هم شاهد فرهنگ نقد نیستیم زیرا اعتقادات و باورهای ما آنچنان آمیخته به جزمیت است که بجز فکر و رای خود ، هیچ نظری را صالح و صائب نمی دانیم . فرهنگ نقد نیازمند تمرین و ممارست است هر چند در ابتدای راهیم و چه بسا نقد ما را با درشتی پاسخ گویند ولی تنها راه ممکن برای تلطیف فضای سیاسی . اجتماعی جامعه است که باید آن را انجام داد .

    1. سلام بر شما استاد
      از بذل عنایت شما سپاسگزارم
      امید دارم که در آینده بتوانیم این گام های سست و آغازین را با تمرین و مدارا پرصلابت و استوار برداریم و از انتقادگری بی حاصل به نقد تکامل یافته و تاثیرگذار برسیم.

  3. سلام مجدد

    بگذارید اینگونه شروع کنم که نقد به معنای مدرن آن همان است که کانت گفت و عصر خود را عصر نقد نامید . چون در دوران کانت نقد هم ریشه دوانید و هم فراگیر شد و هم با کردار آمیخت . با کردار آمیخت ! اینجاست که نقد از محمل اولیه خود اندیشه دور می شود و به دامان دو قلوی خود یعنی انتقاد می غلتد . درست است که نقد و انتقاد هردو از یک ریشه اند و مصدر و زایش انها یکی است اما نقد کننده را ناقد گویند و انتقاد کننده را منتقد و ارزش هرکدام از باب فعلیتی است که در آن قرار گرفته اند . در نقد مشارکت وجود نداردو تنها از باب خردورزی و تفکرمندی مطالبی در راستای اعتلای اندیشه بیان میشود و لی در انتقاد ایجاد تاثیر عینی مد نظر است و مشارکتی دو سویه مد نظر خواهد بود لذا در نقد ما به دنبال باز اندیشی اندیشه هاییم ولی در انتقاد ما بدنبال باز کرداری کرداریم . همین دو کلمه به نظرم فرق بین نقد و انتقاد را بخوبی بیان میدارد . در نقد مسیری را نشان میدهیم تا به اختیار متفکر و اندیشمند برگزیند و اگر برنگزید ملالی هم نیست لذا در نقد تحمیل و تجویز ره بجایی نمی برد نه تحمیل می کنیم و نه تجویز . فقط گفتمانی است از باب شفافیت . لذا نقد فقط در حوزه اندیشه است و نه چیز دیگر . اما در انتقاد ما ضمن اینکه باز کردار را گوشزد می کنیم فلذا بدنبال تاثیر و دیدن آن هم هستیم یعنی تا اندازه ای تجویز کردن را مد نظر داریم فلذا انتقاد نه در حوزه تفکر که در حوزه اخلاق و کردار و رفتار معنا می ابد . چون در عینیت ما بیشتر با انتقاد کار داریم تا با نقد لذا در بسیاری این دو یکی قلمداد شده و حتی بزرگانی هم از آن به یک معنا استفاده کرده اند که در اصل یکی نیستند . یکی در حوزه فکر و اندیشه و مجردات کارساز است و دیگری در حوزه عمل و اخلاق و سیاست . و از این روی که ما در احلاق و سیاست بیشتر آزردگی داریم فلذا بیشتر با نقد کاری هم نداریم و اسب انتقاد را زین می کنیم . مثلا فوکو میگوید نقدهنر چندان تحت حکومت قرار نگرفتن است یعنی رهایی و کانت نقد را دوگانه ای خوانده است که اولش سنجش خرد ناب است و اخرش تجربه اندوزی . یعنی از نقد باید به انتقاد رسید . پس شناخت اندیشه مهمتر از اخلاق مداری بی شناخت از اصول اخلاق است و این یعنی آزادی انسان آزاد و رهاشده همان انسان مدنظر پسامدرن گرایان معاصر است که با نقد شروع می کند و با شک منتهی به انتقاد به پایان میرساند .
    باری هدف این است که بگوییم نقد فارغ از تحمیل و تجویز و چونی و چرائی است ولیکن انتقاد دعوتی است به چونی و چرائی و اتفاقا تجویز کرداری جدید بجای کرداری قدیم تر . مثلا کسی دست در دماغ خود کند در ملاعام و شما این رفتار را برنتابید و از او بخواهید این کار را نکند . حال این فرد هزاران نیکی هم داشته باشد شما با این ضعفش کار دارید این دقیقا انتقاد است ولی نقد محاسن را در کنار معایب و باهم دیدن انهاست بدون اینکه بخواهیم که متفکر ان را بکار بگیرد . انشالله کفایت کند همین مقدار . موفق باشید .

    1. سلام بر شما
      توضیحات کامل و جامع و مفید بود
      متشکر از شما

  4. باسلام وضمن سپاس از جنابعالی به جهت اشراف به موضوع ومحتوا ،وتلاش در روشن نمودن اذهان جامعه لازم دانستم به نکاتی اشاره نمایم که با دید ارشاد ویادگیری نظر خویش را مرقوم فرمایید..در فضای کسب و کار ایران اکثر کارفرمایان و مدیران از این شکایت دارند که دانشگاه های ایران فارغ التحصیلانی که توانایی حل مسائل جاری شرکت ها و صنایع را داشته باشند و بتوانند نقاط کلیدی امور پیچیده را تشخیص دهند، به جامعه تحویل نمی دهند در حالی که کشور ما با بحران نیروی تحصیلکرده بیکار مواجه است، اکثر سازمان ها از کمبود نیروی انسانی کاربلد گله مندند. البته این مشکل ابعاد گوناگونی دارد اما قطعا یکی از مهم ترین دلایل این ناکارآمدی فقدان آموزش تفکر نقادانه در نظام آموزشی کشورمان است.

    امروزه میزان گسترش مهارت تفکر نقادانه میان شهروندان، از معیارهای توسعه یافتگی کشورها محسوب می شود و در کشورهای توسعه یافته این مهارت به طور سیستماتیک در نظام آموزشی تدریس و تمرین می شود. به عنوان نمونه می توان به امتحان GRE در کشور آمریکا اشاره کرد. GRE آزمونی عمومی است که در آمریکا و کانادا و بعضی از دانشگاه های اروپایی، متقاضیان ورود به تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد و دکتری) باید در آن شرکت کرده و نمره ای خاص کسب کنند.

    یکی از مهارت های اصلی که در این آزمون ارزیابی می شود، مهارت تفکر نقادانه است. به عنوان مثالی دیگر، می توان به شرایط و پیش نیازهای استخدام در شرکت های بزرگ و معتبر جهان نگاهی انداخت. معمولا یکی از مهارت های (Skills) ثابتی که سازمان ها انتظار دارند فرد متقاضی از آن بهره مند باشد، در بسیاری از موقعیت های شغلی، از میکروب شناس آزمایشگاه بگیرید تا مدیر IT و محقق و نویسنده و مدرس، مهارت تفکر نقادانه است.

    واقعیت این است که در دنیای امروزی ما حجم بسیار زیادی از اطلاعات و پیام از طرق مختلف دریافت می کنیم. شبکه های مختلف تلویزیونی، پیام های تبلیغاتی، روزنامه ها و مجله ها، شبکه های اجتماعی و غیره در حوزه های مختلف تخصصی در حال پیام رسانی به ما هستند. انبوهی از اطلاعات که فقط شاید بخش کوچکی از آنها با حوزه تخصصی ما مرتبط باشد و ما در آنها نظر تخصصی داشته باشیم.

    بسیاری از آنها با مقاصد گوناگون، استدلال های غلط ارائه می دهند، آمار فریبنده عرضه می کنند، دلایل بی ربط می آورند و اطلاعات را تحریف می کنند. بخشی از آنها شایعه یا شبه علم است و در واقع همین اطلاعات به باورهای ما شکل می دهد و در بسیاری از مواقع بر اساس آنها تصمیم می گیریم (مثلا خرید ابزاری خاص برای لاغری، دارویی برای ترک اعتیاد یا یادگیری زبانی خارجی در 72 ساعت).

    شرایط وقتی پیچیده تر می شود که میان انبوهی از مطالعات و شبه علم و شایعات، اطلاعات درست و واقعی، اخبار واقعا علمی و استدلال های معتبر و صحیح هم وجود دارد و ما باید آنها را هم تشخیص دهیم. بدانیم شان و بعضی وقت ها بر اساس آنها عمل کنیم یا تصمیمی بگیریم.

    تفکر نقادانه مهارت درست استدلال کردن، خلاقانه اندیشیدن، برقراری ارتباط بهتر و موثرتر با دیگران و در نهایت تصمیم سازی بهتر را در ما تقویت کرده و چنین مهارت هایی تشخیص سره از ناسره را در مواجهه با انبوه اطلاعات آسان تر می کند.

    تقویت مهارت تفکر نقادانه علاوه بر اثرات بی شمار مثبت اجتماعی که دارد، به بعضی فضیلت های شخصی و فکری هم می انجامد که مهمترین آنها عبارتند از:

    * فروتنی و تواضع فکری: بدین معنا که بدانیم و آگاه باشیم و اعتراف کنیم (و به این اعتراف پایبند باشیم) که دانستنی های بسیاری هستند که ما آنها را نمی دانیم. تواضع یا فروتنی فکری یعنی اینکه از محدودیت های دانش و شناخت خودمان آگاه باشیم.

    * شجاعت فکری: بدین معنا که آگاهی از لزوم مواجهه با انگاره ها، باورها، با دیدگاه هایی که به آنها عواطف منفی قوی داریم و هیچ گاه به طور جدی به آنها گوش نسپرده ایم. بسیارند اندیشه هایی که ما آنها را خطرناک با پوچ می دانیم و از مواجهه با آنها می ترسیم اما به لحاظ عقلانی موجه اند. از سوی دیگر بسیاری از نتیجه گیری ها یا باورهایی که ملکه ذهن ما شده اند، کاذب یا گمراه کننده اند. فهم این دو نکته ما را به شهامت فکری نزدیک می کند.

    * نگاه همدلانه داشتن با دیدگاه های مختلف: بدین معنا که با استفاده از نیروی تخیل مان، خودمان را جای دیگران بگذاریم تا بتوانیم آنها را واقعا بفهمیم؛ البته فهمیدن دیگران لزوما به معنای پذیرفتن نظرشان نیست. برای نگاه همدلانه داشتن، باید از این گرایش خودمحورانه که در ما وجود دارد آگاه باشیم. ما معمولا مایلیم دریافت خودمان از باورها و اندیشه های خودمان را عین حقیقت بدانیم.

    * استقلال فکری: بدین معنا که با عقل مان، کنترل باورها، ارزش ها و استنتاج های خودمان را در دست بگیریم. یکی از اهداف مهم تفکر نقادانه این است که افراد یاد بگیرند خودشان جای خودشان بیندیشند و زمام فرایندهای فکری شان را در دست بگیرند.

    * پشتکار فکری: بدین معنا که دستیابی به فهم یا بینش عمیق مستلزم دست و پنجه نرم کردن با پرسش ها و ابهام هایی است که شاید هیچ کس پاسخ نهایی برای شان نداشته باشد. فضیلت پشتکار فکری مستلزم این است که از دست و پنجه نرم کردن با این پرسش ها و ابهام ها و دشواری ها نگریزیم و برای مواجهه با آنها وقت و انرژی بگذاریم.

    * اطمینان به عقل و پایبندی به دلایل: بدین معنا که افراد تشویق شوند تا نیروهای عقلانی شان را پرورش دهند و از این طریق خودشان در موضوعات مختلف به نتیجه برسند؛ باور راسخ به اینکه انسان ها اگر به درستی تشویق شوند و پرورش پیدا کنند، می توانند یاد بگیرند برای خودشان بیندیشند، به دیدگاه های عقلانی دست پیدا کنند، نتیجه های معقول کسب کنند، منطقی و منسجم بیندیشند و یکدیگر را با دلیل اقناع کنند.

    * فضیلت انصاف فکری: بدین معنا که تلاش کنیم با همه دیدگاه ها عادلانه و منصفانه برخورد کنیم و کمتر اجازه دهیم برخوردمان با برخی دیدگاه ها تحت تاثیر احساسات یا منافع خودمان. خوشبختانه در سال های اخیر کتاب ها و مطالب بسیار ارزشمندی به فارسی در این حوزه ترجمه و تالیف شده است که به معرفی برخی از آنها می پردازیم:

    * کتاب هنر شفاف اندیشیدن: اثر رولف دوبلی که نشر چشمه آن را با ترجمه عادل فردوسی پ1ور، بهزاد توکلی و شهر شهروز منتشر ک

    * کتاب راهنمای تفکر نقادانه: پرسیدن سوال های بجا، نوشته نیل بروان و استیوارت ام. کیلی که انتشارات مینوی خرد آن را با ترجمه کوروش کامیاب منتشر کرده است.

    * کتاب تفکر نقاد: اثر ریچارد پارکر که نشر شهرتاش آن را با ترجمه دکتر اکبر سلطانی و مریم آقازاده منتشر کرده است.

    و سخن آخر اینکه تفکر نقادانه هویتی برای ما می سازد که می توانیم بدان افتخار کنیم. تفکر نقادانه را به خاطر خودمان و جامعه ای که در آن زندگی می کنیم به کار گیریم و گسترش دهیم.

    یکی از مشکلات تفکر، خطای نسبت (Attribution Bias) است که یکی از انواع خطاهای شناختی ذهن به شمار می رود. در یک نمونه از این سوگیری ذهنی، انسان موفقیت هایش را به توانایی خودش نسبت می دهد و شکست هایش را به عوامل خارجی و برعکس. موفقیت های دیگران را به عوامل خارجی نسبت می دهد و شکست های آنان را به ضعف های خودشان! یکی از مهارت های تاکید شده در تفکر نقادانه، شناخت خطاهای ذهنی از این دست است.
    سپاسگزارم موفق باشید

  5. …………………..

    ………………………………………………………….. که جهت‌گیری اقتصادی ایران “رانتی و نفتی” است و باید به سمت “اقتصاد مولد و مردمی” تغییر مسیر دهد.

اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه