پنجشنبه, ۳۰ فروردین ۱۳۹۷

رقص براى خدا

 رقص براى خدا

 

پرفسور آنه مارى شيمل از اسلام شناسان و شرق شناسان بنام روزگار معاصر است. وى از سر صدق و راستى در راه شناخت فرهنگ و تمدن و تاريخ اسلام گام نهاده و با آثارش، نه تنها چشم غربيان را تا اندازه اى بر روى حقيقت فرهنگ مشرق زمين گشود، بلكه به ما مسلمانان نيز در آشنايى بهتر و بيشتر با ميراث علمى و فرهنگى نياكانمان كه همان سنت دينى و مذهبى مسلمانان مى باشد يارى رساند. در مقاله اى كه در پى مى آيد، شيمل مى كوشد تا نشان دهد كه رقص صوفيانه (سماع) هرچند از سوى بسيارى از اهل ظاهر عملى شيطانى و غيراخلاقى دانسته شده، اما نزد برخى طريقه هاى اصيل صوفيه همچون طريقه مولويه و برخى مشايخ اين قوم همچون ابوسعيد ابوالخير ومولاناجلال الدين محمد بلخى وسيله اى براى وصال عرفانى، شهود خداوند و شور عرفانى تلقى شده است و يكسره از اميال وتمنيات جسمانى عارى است.

در خلال دهه هاى اخير، گاهى نوشته هايى در روزنامه هاى آمريكا درباره آموزش «رقص صوفيانه » مى خوانيم و «رقص صوفيانه» به شيوه اى مرسوم براى پرورش نفس بدل شده است. اما، رقص در اسلام قبيح شمرده شده است؛ چرا كه به طور كلى رقص در تاريخ اديان با وجد و حال در ارتباط است و انسان را از حالت عادى خود خارج مى كند و مى توان گفت: او را بر گرد يك محور خاص به چرخش وامى دارد. بى گمان در دوره هاى ميانى اسلامى ضيافتهاى مسلمانان متمكن، اغلب باموسيقى و رقص به پايان مى رسيد. ليكن در بستر دين رقص، كه اساساً يك پى ـ پديدار موسيقى ونغمه خوش آهنگ است، با خصيصه شريعت محور اسلام در تعارض قرار مى گيرد. زيرا ممكن است فرد را از راهى كه خداوند مقررداشته ـ شريعت ـ به بيراهه كشد. از اين رو، اسلام هنجارين به مخالفت با رقص برخاسته است و مطابق قرآن (فاطر، آيه ۸) با كف زدن و امورى از اين دست نيز مخالف است. طى چندين قرن، مقالات و رسالاتى عليه مسأله رقص به علت وجود تأثيرات شيطانى آن نگاشته شده است.

بدين جهت خنياگران و رقاصان حق شهادت دادن در دادگاه را نداشتند. به عنوان نمونه، مى توان از رساله اى منسوب به ابن تيميه در مورد رقص و سماع يادكرد. او اين دو مقوله را به اندازه تبعيت از مغولها، براى مؤمنان خطرناك و زيانبار مى شمارد (بعدها يك پژوهشگر تأثير يا ردپاى رقص شمنانه را در رقص صوفيانه مشاهده نمود).

حتى كسانى را كه رقص را ويژگى اصلى تصوف مى شمارند و خود را به اين جريان منسوب مى دارند، موردنكوهش قرار داده اند، چرا كه هدف آنها بزرگنمايى چنين تجربيات خلسه آورى بوده است. ايشان در اين مورد با هجويرى (قرن پنجم قمرى‎/ يازدهم ميلادى) موافق اند. وى در كشف المحجوب بيان مى دارد: «طايفه اى ديدم از عوام كه مى پنداشتند مذهب تصوف خود هيچ نيست جز رقص.» (كشف المحجوب، ص۴۱۶ ، ترجمه نيكلسون).

اولين سماع خانه معروف يا جايى براى رقصيدن و نواختن موسيقى مذهبى در نيمه دوم قرن سوم هجرى برابر با نهم ميلادى در بغداد تأسيس شد، جايى كه صوفيان مجال شنيدن نغمه هاى آهنگين را مى يافتند و برخى در خلال آن به چرخ زدن مى پرداختند. گاهى اوقات نيز اين حالت خلسه به جايى مى رسيد كه خرقه هايشان ـ تكه پارچه هايى كه با دقت به يكديگر دوخته شده بود ـ را مى دريدند.

در اين هنگام چنين تصور مى شد كه سرشار از بركت «نيرويى جادويى، مقدس و معنوى» شده اند. مسأله مورد اختلاف اين بود كه آيا مبتديان طريقت ـ چنان كه شيخ ابوسعيد ابوالخير معتقد بود ـ بايسته است كه در مراسم رقص و سماع شركت كنند تا مشتهيات نفسانى خود را از ميان بردارند يا اينكه از شركت در اينگونه مجالس بايد برحذر باشند.

مسأله ديگر به اينگونه بودكه آيا نوآموختگان طريقت به واسطه پايكوبى سرمستانه و گوش دادن به موسيقى مى توانند «احوال »عرفانى شان را تعالى بخشند، يا بايد از نمايش چنين عملى پرهيز كنند؟
پايكوبى و دست افشانى، بخشى از چنين رقصهايى بود كه ممكن بود به جنون منتهى شود (چنان كه جامى آن را در سلسله الذهب توصيف مى كند) مينياتورهايى كه عمدتاً از حوزه فرهنگ ايرانى برجاى مانده است، صوفيان چرخ زن را با آستين هاى بلندى كه بال پرندگان را تداعى مى كند به تصوير مى كشند.

به حلاج (مقتول در ۳۰۹ق‎/ ۹۲۲م) نسبت داده اند كه پاى در زنجير مى رقصيد و به سوى دار مى رفت: اصطلاح «رقص در زنجير» ترجمان فارسى رقص بسمل (raks – i bismil) است كه تبديل به يك كليشه ادبى شد؛ «رقص» پرنده اى كه به رسم شرعى ذبح شده، يعنى جان دادن عاشقى كه به «پرنده سربريده » شباهت دارد.

اگرچه رقص به عنوان بخشى از سماع در طريقت گروههاى مختلف درويشان ـ خاصه چشتيه ـ وجود داشت، اما تنها در طريقه مولويه نهادينه شد. مولاناجلال الدين رومى (۷۲ ـ ۶۰۴ ق ‎/ ۷۳ ـ ۱۲۰۷) بيشتر اشعار غنايى و بسيارى از غزلياتش را به هنگام گوش دادن به موسيقى وسهل است كه با كف زدنهاى موزون سروده است.

اصطلاحاتى از قبيل «پايكوبى» و «دست افشانى» و نظاير آنها در اشعارش ـ بخصوص رباعيات ـ فراوان است. چرا كه رباعى اغلب به عنوان قالبى منظوم در مجالس سماع به كار گرفته مى شد. نزد مولوى تمام جهان در رقص شگفت آور در حركت است؛از زمانى كه عدم، خطاب ازلى خداوند «آيا من پروردگار شما نيستم» را شنيد، پايكوبان پا به عرصه وجود نهاد ( ديوان شمس ـ شماره۱۸۳۲).

اين عقيده به گفته هاى جنيد اشاره دارد. رقص و سماع دونردبان براى صعود به آسمان ـ يعنى معراج حقيقى ـ هستند و فرشتگان و جنيان نيز در اين عروج شركت دارند. رقص شاخه هاى درختان به واسطه وزش نسيم بهارى نيز مظهرى از آن سرنمون ازلى است.

فرزند مولانا، سلطان ولد، موسيقى و رقص را كه پدرش با الهامات خود آنها را پرورانده بود، سامان داد. به اين معنا رقص در نزد مولويه يك عمل شورمندانه عنان گسيخته نيست، بلكه رقص منظم «باله» است كه در آن يك درويش مى تواند شعفى سرمستانه را تجربه كند. اما اين شعف سرمستانه راهى براى پرستش «او» و در حقيقت «رقص براى خدا» است. چرخ زدن اغلب به حركت ستارگان به دورخورشيد يا رقص پروانه به دور شمع براى «فنا»ى در آن تشبيه مى شود. اين تجربه فنا است، «فنا»ى در خدا براى رسيدن به سطح بالاتر از بصيرت. شاعران بعد از مولانا نظير غليب (متوفى در استانبول به سال۱۲۱۳ق۱۷۹۹م) به مانند شاعران هند و ايرانى ـ البته با صراحت بيشترى ـ اين سمبوليزم را در اشعارش با رديف رقص به كار گرفت.

در ميان دراويش، بويژه مولويه، مراسم تدفين اغلب با پايكوبى همراه بود و نيزدر مورد عرس ـ جشنهايى كه براى نكوداشت يك عارف متوفى برگزار مى شد ـ وضع بر اين منوال بود و بنابراين، جاى شگفتى نيست كه برخى صوفيان از رقص بهشتى سخن به ميان آورده اند. (از اين رو يادآور برداشتى غربى از نقاشيهاى ميكل آنژ است) و روزبهان بقلى (متوفى ۶۰۵ق۱۲۰۹‎/م) چنانكه ادعا مى كند خود را در رقص با ملائك و پيامبر ديد. نماد پايانى سفر عرفانى او «رقص با خدا» است.

در كشورهاى اسلامى معمولاً رقص هاى محلى براى زنان و مردان جداگانه ترتيب مى يافت و چنانچه در مواردى زنان و مردان با هم درمى آميختند و به پايكوبى مى پرداختند ـ به مانند قبايل بربر ـ كه توسط اهل ظاهر و صوفيان متنسك مورد اعتراض واقع مى شد. اين امر كه امروزه حتى زنان در طريقه هاى «امروزى» شركت مى جويند با تمام سنت كلاسيك در تقابل است. چرا كه سماع صوفيه متوجه اهداف جسمانى نيست. نقادان سنتى تصوف به مانند ابن جوزى در تلبيس ابليس، رقص را وحى شيطانى و فعلى «خلاف اخلاق» مى دانند.

نحوه انجام رقص و سماع در طريقه مولويه

در اين مراسم شيخ در وسط دايره اى مى ايستد. قاليچه اى سرخ رنگ (نماد اتحاد با عالم شهود) به سوى مكه گسترانده مى شود. مراسم با تلاوت قرآن و نعت (شعرى كه در ثناى نبى سروده مى شود) آغاز مى شود. نوازندگان روبروى شيخ مى نشينند و سكوتى كه در پى تلاوت قرآن و نعت نبى بر مجلس سايه افكنده با صداى طبل شكسته مى شود.

پس از آن تكنوازى نى شروع مى شود. سپس درويشان به دنبال شيخ در دايره تالار مى ايستند و به يكديگر سر فرو مى آورند.
رقص با نخستين سلام يك درويش آغاز مى شود. درويش با بوسه اى بر دست شيخ از او براى سماع رخصت مى طلبد. مرشد سماع، او را به جاى خود راهنمايى مى كند.

نوازندگان و خوانندگان كر شروع به خواندن مى كنند. شيخ در جاى خود ايستاده و درويشان برگرد او باز مى شوند و مى چرخند و آهسته ذكرالله، الله، الله را زير لب تكرار مى كنند.

اين بخش ازمراسم تقريباً ۱۰دقيقه به طول مى كشد و براى چهاربار تكرار مى شود. در چهارمين سلام خود شيخ نيز به رقص ملحق مى شود. در نظمى خورشيد وارمولانا، شيخ، نماد خورشيد است و درويشان به مانند ستارگان به دور خود و به دور شيخ چرخ مى زنند.

ايشان چرخ زنان دست راستشان را براى كسب رحمت الهى به سوى آسمان دراز مى كنند تا آن را به قلب خود منتقل سازند و از قلب نيز با پايين آوردن دست چپ به سوى زمين آن را از رحمت الهى سيراب مى سازند.

هنگامى كه يك نفر پاى خود را محكم به زمين مى كوبد، ديگرى دنباله كار او را مى گيرد و رقص را ادامه مى دهد. فراز و فرود پاى راست دائماً با ذكر آهنگين الله، الله، الله همراه است.

بدين ترتيب سمبوليزم نهان در رقص و سماع طريقه مولويه به عشق آسمانى و شور عرفانى و نيز اتحاد با خدا اشارت دارد. در پايان، درويشان هوهوكنان به يكديگر ملحق شده و با ذكر فاتحه و اداى نماز براى مولانا و شمس تبريزى مراسم را به پايان مى رسانند.

نوشته شده توسط admin در شنبه, 11 شهریور 1391 ساعت 7:55 ب.ظ

دیدگاه