خرید لباس رسانه‌ای به نام شهر

پيشترها براي ديدن ماه در شب هاي مهتابي، كافي بود سري به حياط خانه ها زد و چشم برآسمان دوخت‎‎؛ ماه در برابر آدمي بود. اگر كسي مي‌خواست به آن سوي خيابان و يا محله نگاه كند، پشت بام خانه بهترين نقطه براي ايستادن بود؛ پشت بامي كه جداي از كاركرد معمول خود -پوشاندن ساختمان- گاه نقش بي بديل محلي براي تلاقي آدم ها را به عهده مي‌گرفت. مردماني كه درشب هاي داغ تابستان، براي اندكي خنكا به پشت بام پناه مي‌آوردند و زندگي شبانه را به اتفاق همسايه ها تجربه مي‌كردند.اما شتاب زندگي شهري به همراه رشد نا متعادل جمعيت در كنار مهاجرت‌هاي به ناگزير مردم از روستاها و شهرهاي كوچك، در كنار محدوديت خدمات و امكانات به ملغمه‌اي عجيب از توسعه نامتوازن شهري منجرشده؛ توسعه اي كه با بلعيدن زمين هاي شهر و اطراف آن، شهر را به برهوتي از سيمان و آجر تبديل كرد. برهوتي كه امروزه با پديده فروش تراكم در پي تبديل آسمان به چيزي شبيه خانه است.ساخت‌وساز در ارتفاع، موجود عجيب الخلقه‌اي است كه بدون توجه به فرهنگ و اقليم جغرافيايي، امروزه به عنوان يگانه راه حل افزايش مسكن، نسخه نا مرغوب توسعه شهري را رقم زده است. خاصه كه اين موجود با تخريب مناطق آباد شهر، نه تنها به چاقي مفرط شهرها دامن زده، كه در نهايت با تخريب محله هاي آباد، فقط عنصر سودهاي انبوه را در كنار خانه هايي با سازه و طرحي نا مرغوب توليد كرده است. با این همه آنچه که در این میان هیچ گاه به نظر نیامده، چشم انداز شهری است. موضوعی که به مرور نه تنها به دست فراموشی سپرده شده، بلکه با پروژه و طرحهای بی برنامه و بیشتر از سر ناآگاهی سعی در محو چنین ویژگی مهمی در ساختار شهری شده است.در زندگی شهری امروزین، عناصر بسیاری هستند که با حضوری لجوجانه، به محدودیت منظر دامن زده اند،اما نگاهی که شهر را به رسانه ای الکن تبدیل کرده،از نقش وتاثیر بسیاری برخوردار است.با پیچدگی روزافزون زندگی شهری در کنار توسعه بی قواره شهرها، محدودیت منظر از مهمترین چالش های پیش رو خواهد بود. مسئله ای که در حال حاضر اگر نه به عنوان بحران، بلکه به عنوان نیاز در رفتار شهروندان مشاهده می‌شود.در چنین فضایی شهرداری ها با رویکرد عجیب خود نسبت به شهر نه تنها نتوانسته‌اند در رفع این نیاز تلاش کنند، که اغلب با توجه به نیازهای مالی، دامنه و وسعت دید شهروندان را محدودتر کرده اند.در گذشته نوع معماری شهر، با توجه به اقلیم جغرافیایی و فرهنگ محیط نوعی از هویت محلی را نمایان می کرد. هویتی برآمده از ساخت ذهنی مردم، که چهره بومی شهر را در بیشتر موارد بدون پیش زمینه های پیچیده فنی و تنها از روی نیاز شکل می داد. در گستره ای اینچنین، اطلاع رسانی نیز در فضایی سنتی و با ابزارهایی مشخص و معمول، به دنبال رفع نیاز های بومی شهر نشینان بود.امروزه در کنار انبوه وسایل و امکانات اطلاع رسانی، پدیده‌ای نا میمون شهر را به تابلوی ناهنجاری از تبلیغات تبدیل کرده، هر چند امر تیلیغات از ضرورتی به نام اطلاع رسانی و نیازهای موجود در این حوزه تبعیت می‌کند، اما در پی نبود مدیریتی شفاف و برنامه‌ای مدون، می‌توان هر روزه شاهد سبز شدن تابلوهای متنوعی در بزرگ راهها و خیابانهای مرکزی شهرها بود، خاصه که در این میان شهرداری‌ها با توجه به کمبودهای مالی، تنها درپی رفع این نیاز بوده‌اند.تنوع رسانه‌ای یکی از ممیزه های عصر حاضر است. ویژگی مهمی که با حضور عنصری به نام اطلاعات نقش منحصر به فردی در حیات اجتماعی انسان را به عهده گرفته، تا آنجا که در زمانه حاضر تبلیغات و گسترش اطلاعات از جمله وظایفی است که به وظایف شهر به عنوان محلی برای سکونت و رشد فردی و جمعی افزوده شده. شهر به شکل چشم اندازی که می‌تواند تبادل اطلاعات به شهروندان را تسهیل کند؛ دیگر نه تنها یک منظر که در حقیقت رسانه ای قوی برای ارسال پیام است، رسانه ای که عنصر تبلیغات برجسته ترین نقش را در آن بازی می‌کند.شاید ساده ترین تعریفی که بتوان از تبلیغات ارایه داد این است که: «تبلیغات یا آگهی نمایشی است که به وسیله یک شخص ویا موسسه ،با هدف نفوذ در عقاید و یا اعمال مردم منتشر می شود.» درواقع تبلیغات نوعی القای نظر و فکر است و قصد تبلیغ، دعوت به نوع خاصی از رفتار در کنار اقناع دیگری است.برخی بر این باورند که تبلیغات یعنی صنعت باور سازی ،صنعتی با استفاده های بسیار متفاوت؛ مثلا گوبلز وزیر معروف تبلیغات آلمان نازی در این باره می گوید: «ابزاری که به هدف تسلط بر توده به ما کمک می کند.» اما متفکران لیبرالی هم چون هارولد لاسول و والتر لیپمن سه عنصر اقناع، تبلیغات و مهندسی رضایت را به عنوان ابزار مدیریت اطلاعات،مقوله‌ای ضروری برای جامعه مدرن و نیرویی مثبت می‌دانند. اما یورگن هابرماس برخلاف چنین متفکرانی تبلیغات را عملی مغایر با عقلانیت ارتباطی ومانعی در راه آگاه شدن مردم از مسایل جاری می‌داند. خواسته و یا ناخواسته موجودی به نام تبلیغات در تمام زوایای زندگی امروزین شهر نشینان حضوری لجوجانه دارد، حضوری که گاه تا نادیده گرفتن هویت انسانی شهر پیش می‌رود. با اینهمه آیا می توان از عنصری این چنین توقع افزایش آگاهی مردم و تقویت هویت شهر را داشت؟ خاصه اکنون که جغرافیای فرهنگی به نوعی گسل رفتاری دچار شده؟می‌توان گفت اطلاع رسانی محیطی با تمامی عناصر خوداز جمله علایم، تابلوها، چراغ ها، شکل، رنگ، طرح، خط و نوشتار در کنار معیار های مشخص و مناسب همراه با برنامه ریزی مدون و مدیریتی شفاف می‌تواند در گسترش ارتباط های اجتماعی نقشی موثر داشته باشد، به رونق اقتصاد شهری کمک کرده، مردم را از امکانات شهر آگاه کند و با ایجاد مناظر زیبای بصری در محیط به سلامت ذهن مردم یاری رساند و در نتیجه با کاهش استرس ها و تشنجات عصبی مردم حتی به کاستن بزه و بزهکاری در جامعه منجر شود. اما واقعیت چهره تلخ دیگری دارد؛ امروزه کمترین در و یا دیوار منزلی را می توان یافت که از حمله برچسب های تبلیغاتی در امان مانده باشد؛ بیماری واگیری که چهره شهر را آبله گون می‌نماید. با بیلبوردهایی که بدون هیچ تناسب و سنخیتی با محیط، در هر نقطه شهر چشم عابران را جلوه گاه حضور خود می‌کنند، بروشورها و تراکت هایی که ناگهان به دست شهروندان می‌رسند و بدون کمترین عنایتی به زباله تبدیل می‌شوند و دهها مورد و مثال دیگر همه نشان از نابسامانی تبلیغات شهری دارند؛ در شهر ی پر از آلودگی بصری با کمترین چشم انداز.