خرید لباس دردهای ناتمام یک خانواده رنج کشیده که در «ناچارستان» ساکنند!

ساکنان اینجا مدت‌هاست ‌زندگی با حداقل‌ها را پذیرفته‌ و از بابت بهره‌مندی از کمترین امکانات، خدا را شاکرند؛ اما دیگر صبرشان تمام و طاقتشان طاق شده است، به ویژه اکنون که می‌بینند خطری که از آن می‌شنیدند، گریبان همسایه‌شان را گرفته و دیر نیست در خانه ایشان را هم بزند!به گزارش «»، به فاصله‌ای نه چندان دور از تهران، در شهریار (شهرستان جنوب غربی استان تهران) بازی کودکانه لابلای آهن، سیمان، بتن و ماشین‌آلات ساختمانی به قطع انگشت یکی از کودکانی منجر شد که حدود یک سال است با خانواده‌اش ساکن مجموعه «مسکن مهر شباهنگ» شده‌اند؛ ساکن ساختمانی که به ظاهر‌ تمام شده، ولی عملا ناتمام است و در بطن کارگاهی ساختمانی واقع شده که معلوم نیست، چه روزی به معنای واقعی برچیده خواهد شد تا منطقه مسکونی، بهره‌برداری شود. ساختمان‌ها بر‌افراشته شده‌اند، ولی باید درون آن و مدتی در آنجا سکونت کنی تا ‌نواقصشان دستتان بیابد و دریابید روزی چند بار پنج طبقه را بالا و پایین کردن و نگاه کردن به جای خالی آسانسور یعنی چه؟ بفهمید تسویه حساب کردن و‌‌ رها شدن در کارگاه ساختمانی یعنی چه؟ بازی کردن کودکان میان لودر، خاک و بتن چه معنایی دارد و در یک کلام دریابید بی‌توجهی مسئولان تا چه اندازه می‌تواند زخم‌های عمیقی ایجاد کند! مادر بی‌پناهی که در غیاب همسرِ در حال ترک، بار زندگی را به تنهایی به دوش می‌کشد و جز پسر آسیب دیده، فرزند دیگری در راه دارد، می‌گوید: نزدیک نه یا ده ماه است ‌در اینجا ساکن شده‌ایم. آن زمان مدیران شرکت سازنده به ما گفتند، تسویه حساب کرده و واحد را تحویل بگیریم تا ‌در چهل روز کارهای باقی مانده مجتمع را هم تمام کنند و ما هم تسویه حساب کردیم، ولی هنوز‌ خبری از پایان کار نشده و نواقص پابرجاست. هنوز گاز به مجتمع نرسیده، لودر‌ها خیابان‌سازی و گردآوری خاک و مصالح اضافی را آغاز کرده‌اند و عده‌ای کارگر با سرعتی اندک جدول‌گذاری خیابان‌ها را پیش می‌برند، ولی همه این‌ها در حالی است که‌ نواقص ساختمان‌ها به چشم می‌آید و نزدیک ‌۲۰۰ خانوار در مجتمع ۵۴۰ واحدی ساکن‌اند؛ یکی این مادر پا به ماه که باید کار کند تا درآمدی برای خوردن داشته باشد و به قول خودش از «ناچاری» ساکن مجتمع نیمه تمام شده است. او درباره حادثه‌ای که بر سر دلبندش آمده می‌گوید: با وانت همسایه پسرم را به بیمارستان رساندیم که گفتند به تهران منتقلش کنیم و آنجا هم به کمک خانواده‌ای که دورادور هوایمان را دارد توانستیم بستری‌اش کنیم. حالا پزشک خوبی دستش را عمل کرده و خیرین پول عمل را پرداخته‌اند و ممکن است امروز یا فردا مرخص شود؛ نمی‌دانم اگر کمکم نمی‌کردند چه بلایی سرمان می‌آمد. گویی مسکن مهر هر چه در شهرستان‌ها موفق بوده در مراکز استان‌ها و کلانشهر‌ها نتوانسته بار سنگین مشکلات را به دوش کشیده و رفع مشکل کند، ولی در یک هدف خوب عمل کرده است؛ گرد آوردن خانواده کم بضاعت در یکجا! افراد کم بضاعتی که دستشان به هیچ جا بند نیست تا یکجا از پس ندادن پول‌های دریافتی از ایشان بعد از چند سال بشنویم و در جای دیگر ببینیم مراجعاتشان به شهرداری و فرمانداری بی‌پاسخ مانده و شاید حتی‌ این زمستان هم بی‌گاز مانده و بلرزند. گویی هر چه از پایان عمر دولت دهم دور‌تر می‌شویم، بیشتر سنگینی بار پروژه‌های آغاز شده در آن زمان و بر زمین مانده تا امروز احساس می‌شود، به ویژه در امثال طرح‌های انقلابی چون ساخت مسکن مهر که نه به سرانجام رسیدنش به عمر آن دولت قد داد و نه این دولت که خبر از توقفش می‌دهد، کاری برای تمام کردن پرونده‌اش در دستور کار قرار داده ‌است!